انتظارموعود
روزی هزار بار دلت راشکسته ام
بیخود به انتظار وصالت نشسته ام
هربار این تویی که رسیدی و در زدی
هربار این منم که در خانه بسته ام
هر جمعه قول میدهم آدم شوم ولی
هم عهد خویش هم دلت راشکسته ام
روزی هزار بار دلت راشکسته ام
بیخود به انتظار وصالت نشسته ام
هربار این تویی که رسیدی و در زدی
هربار این منم که در خانه بسته ام
هر جمعه قول میدهم آدم شوم ولی
هم عهد خویش هم دلت راشکسته ام
فیض کاشانى
الا یا ایها المهدى، مدام الوصل ناولها
که در دوران هجرانت بسى افتاد مشکلها
صبا از نکهت کویت نسیمى سوى ما آورد
ز سوز شعله شوقت چه تاب افتاد در دلها
چو نور مهر تو تابید در دلهاى مشتاقان
ز خود آهنگ حق کردند و بربستند محملها
دل بىبهره از مهرت، حقیقت را کجا یابد
حق از آیینه رویت، تجلى کرد بر دلها
به کوى خود نشانى ده که شوق تو محبان را
ز تقوا داد زاد ره، ز طاعت بست محملها
به حق سجاده تزیین کن، مَهِل محراب و منبر را
که دیوان فلک صورت، از آن سازند محفلها
شب تاریک و بیم موج و گردابى چنین هایل
ز غرقاب فراق خود رهى بنما به ساحلها
اگر دانستمى کویت، به سر مىآمدم سویت
خوشا گر بودمى آگه، ز راه و رسم منزلها
چو بینى حجت حق را، به پایش جان فشان اى فیض!
متى ما تلق من تهوى، دع الدنیا و اهملها
جمله جمله نه! واژه واژه تورا / ای سفر کرده گفتگو کردیم
کوچه کوچه نه! خانه خانه تورا / سالیانی ست جستجو کردیم
سوره سوره نه! آیه آیه تو را / در مناجات آرزو کردیم
جمعه جمعه نه! لحظه لحظه تو را / ندبه کردیم و های و هو کردیم . . .
از اتفاقاتی که در روز سوم محرم به روایت تاریخ رخ داده است، خرید بخشی از زمین کربلا توسط امام حسین(ع) بود. امام زمین کربلا را از اهل نینوا به 60 هزار درهم خریدند و شرط کردند که هر کس که علاقمند به زیارت قبور شهدا و قبر حضرت بود او را پذیرایی کرده و هدایت کنند.
در این روز امام حسین(ع) نامهای به اهل کوفه نوشت و در ضمن آن، به یادآوری نامهها و دعوتهای پیدرپی آنان پرداخت و از آنها خواست که بر بیعت و پیمان خود ثابت باشند و آن حضرت را یاری کنند.
عبیدالله بن زیاد در روز دوم محرم نامهای را برای امام ارسال میکند و مینویسد که یزید مرا فرمان داده که یا از تو و یارانت بیعت گرفته و تسلیم ما شوید و یا شما را زنده نگذارم. امام حسین (ع) جواب نامه عبیدالله را نمیدهند و به فرستاده او میفرمایند که برای عبیدالله بن زیاد عذابی سخت در انتظار است. بدین ترتیب عبیدالله، عمربن سعد را فرمان داده تا به جنگ با امام برود. عمر بن سعد که وعده حکومت بر ری را از عبیدالله گرفته بود از جنگ با امام حسین(ع) میترسد و فرمان عبیدالله را قبول نمیکند. اما عبیدالله شرط حکومت بر ری را جنگ با امام حسین(ع) میخواند و عمر بن سعد در شرایطی که اطرافیانش او را از این کار منع میکردند قبول کرد که به جنگ با امام حسین(ع) برود. بالاخره عمر بن سعد در روز سوم محرم با 4 هزار و به نقلی 6 هزار و به نقلی دیگر 9 هزار سپاه از اهل کوفه در کربلا فرود آمد.
در تاریخ کربلا نوجوانان و جوانان بسیاری در رکاب سیدالشهداء (ع) مبارزه نمودهاند و به درجه رفیع و جایگاه والای شهادت رسیدهاند که از جمله این عزیزان فرزندان زینب (س) میباشند. حضرت زینب کبری (س) با پسر عموی خود عبدالله بن جعفر بن ابی طالب (ع) ازدواج کرد و صاحب چند فرزند به نامهای علی، عون، محمد، عباس، امکلثوم ش. عون و محمد در کربلا و روز عاشورا حضور فعال داشتند و به شهادت رسیدند. بنابر قولی محمد بن جعفر بن ابیطالب که در کربلا به شهادت رسیده فرزند جعفر بن عبدالله و مادرش خوصاء، دختر حفص از قبیله «بکر بن وائل» بوده است که در بین اهل روضه به دو طفلان زینب مشهور گشته اند. در مقاتل آمده است که پس از شهادت فرزندان مسلم بن عقیل حضرت زینب (س) پس از شهادت حضرت قاسم، موهای عون و محمد را شانه کرد و چشمانشان را سرمه کشید و لباس نو به آن پوشاند و شمشیر به کمرشان بست. سپس آن دو نوجوان شجاع را نزد برادر خود برد و برایشان اجازه مبارزه طلبید. امام فرمود: شاید عبدالله راضی نباشد. عرض کرد: عبدالله راضی است. او خود به من سفارش کرده است که اگر جنگ روی داد، فرزندان من پیش از فرزندان برادرت باید به میدان بروند و جانشان را نثار کنند. پس از اصرار زیاد و سوگند دادن امام به مادر و پدر و جد بزرگوارش، حضرت اجازه فرمود. تا چشم عمر سعد به آن دو طفل افتاد، گفت عجب محبتی این خواهر به برادرش دارد! او دو نوجوان خود را فدای برادر میکند.
ابتدا محمد عازم میدان شد و چنین رجز خواند اشکوا الی الله من العدوان *** فعال قوم فی الردی عمیان*قد بدلوا معالم القران *** و محکم التنزیل و التبیان یعنی از دشمنان به خدا شکایت می کنم، جنگ با مردمی که کور کورانه در گمراهی اند، آنها دستورات قرآن را رها کردند و آیات و نشانه های آن را فراموش نمودند. جنگ سختی با دشمن کرد و 10 نفر از آنها را کشت و ناگهان «عامر بن نهشل تمیمی» به او حمله کرد و به شهادتش رساند. محمد در زیارت ناحیه مقدسه، مورد خطاب و سلام امام زمان (ع) واقع و قاتلش مورد لعنت آنحضرت است جایی که می فرماید: السلام علی «محمد بن عبدالله بن جعفر» الشاهد مکان ابیه، و التالی لاخیه، و واقیه ببدنه، لعن الله قاتله «عامر بن نهشل التمیمی».
پس از برادر عون عازم میدان شد که رجز می خواند: ان تنکرونی فانا بن جعفر *** شهید صدق فی الجنان ازهر* یطیر فیها بجناح اخضر *** کفی بهذا شرفا فی المحشر یعنی: اگر مرا نمی شناسید، من فرزند جعفر طیارم، شهید راستینی که با چهره ای درخشان در بهشت است و با بال های سبز در آنجا پرواز می کند و روز قیامت همین افتخار برای من کافی است. سپس در جنگ تن به تن با دشمن آنقدر مبارزه کرد تا 18 نفر از پیادگان و چند نفر از سواران آنها را کشت که ناگهان با ضربه «عبدالله بن قطبه نبهانی طائی» به شهادت رسید.این بزرگوار نیز، در زیارت ناحیه مقدسه، مورد سلام امام زمان علیه السلام و قاتلش، مورد لعنت آن حضرت قرار گرفته است.